![]() |
![]() |
|
| تاملي در ادبيات وهنر و یادها |
|
در خبرها خواندم كه رمان رگتايم دكتروف به شكل نمايش موزيكال در لندن اجرا ميشود.اقتباسي نمايشي از رمان. با خود فكر ميكنم به رابطه بين هنرها باهم وبيشتر از همه به رابطه ي موسيقي با ديگر هنرها . البته اين رمان موضوعي جداگانه ست و رابطه آن با موسيقي بسيار تنگاتنگ تر از اين حرفهاست .همان عنوان نامش يعني رگتايم برگرفته از نام موسيقيايي ست. بگذريم صحبت بر سر موسيقي وادبيات بود .فكرش را بكنيد ...اگر بخواهيم رمانها يي را كه خوانده ايم به شكل موسيقي تجسم كنيم ‘ا سمفوني بزرگي از مجموعه ي رمان هاي فارسي. . راستي چه كسي اين كار را ميكند ؟ شايد چكنواريان ...يا انتظامي يا...نمي دانم ولي راستي مي توان يك سمفوني بزرگ را تصور كرد . سمفوني ايي كه كتاب ها با شخصيت هايشان به رديف ايستاده اند و كاري نمي كنند جز اينكه خود را مي نوازند. راستي آهنگ وتم مرگان- زن داستان جاي خالي سلوچ - چگونه مي شود وقتي كه صبح از خواب برخاسته مردش را نمي يابد شايد تمي همراه با اضطراب واميد و در نهايت اندوه و اندوه و فقط اند وه بي پايان نه از آن اندوه هايي كه گاه دچارش مي شويم اندوه خا ص خود آن زن وآن موقعيت‘ اندوه پوچ وبي معني ودر حالي كه غرق در شنيد نش هستيم ناگهان گويي زن مي گريزد اما دقيق تر كه مي شويم مي فهميم اين هياهوي همسايه هاست . بلور خانم وديگران از راه رسيده اند ونبض زندگي دوباره به تپش در آمده در اينجا موسيقي فراز ونشيب دارد رنج وشادي و دل واپسي و فقر و درد و....درد وبازهم سرگرداني وگمگشتگي هاي خالد . و در نهايت عشق همان سخن هميشگي تكرار ناشده وريتم موسيقي اينجا شايد كند شود يا يكنواخت اما در جايي از صحنه ناگهان صداي شكستن مي آيد صداهاي كوبه اي بلند كه به ناگاه قطع ميشوند بي آنكه انتظارش را داشته باشيم شايد بعضي هنوز د ست ها را از گوش هايشان بر نداشته باشند و ممكن ست صداي بسيار ظريفي را كه بلا فاصله بعد از صداهاي كوبه اي مي آيد از دست بدهند صدايي آرام و شايد حتي بتوان گفت صداي زنانه ي مردي غمگين كه زن درونش را گم كرده است صداي تلخ راوي بوف كور! هنوز شنوند گان حاضرند و مشتاق هر چند تحمل اين صدا از عهده ي بعضي خارج است اما همه گوش مي كنند و به دنبال نواهاي ديگر ند نواهايي آشنا تا اثر را وشخصيت را دريابند... و از گوشه اي همهمه ي دعوايي انگار برخاسته وزوزي آرام‘ جد ل مظلومانه ي طوبي ست كه مي خواهد به دنبال آقاي خياباني برود و كمي آن طرفتر هياهوي قلدرانه ي حاج ذو الفقار كبگابي داستان خروس است كه مي خواهد هر طور شده حيوان را پايين بكشد وحيرت حا ضرين وباز هم صدا هست و موسيقي مرا مي برد با خود .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 19:49 توسط محبوبه موسوي |
|
|
بالاخره شروع شد .
نوشتن و بازهم نوشتن .نامش را دمادم گذاشتم تا يادي باشد از نوشته هاي لحظه اي يا به قول دوستي دمدمي چون معتقدست كه من دمدمي ام.اما شايد دمادم ترجمه فارسي -البته ترجمه نه چندان صحيحي-واژه ي شقشقيه ي عربي باشد .نوشته هايي كه گاه پيش مي آيد وبيشتر وقتها چون روح خفته اي آرميده است. با نظراتتان خرسندم مي كنيد . فعلا پايان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 1:16 توسط محبوبه موسوي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
نقد نادر نظامی بر داستان سگ وبلاگ معرفی کتاب من در تقاطع اشباح(2) قتل شاعر در پاي نوشته رگتایم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
داستان ها |
|
RSS
|