![]() |
![]() |
|
| تاملي در ادبيات وهنر و یادها |
|
سرمای فلز به ساعتش که نگاه کرد سی دقیقه به صفر مانده بود واو با پاکت میوهای در دست هنوز تا خانه خیلی راه برای رفتن داشت . خیابان خلوت و تاریک را که تند تند میپیمودچشمش به پنجرهای افتاد که ناگهان سایهی زنی در پشت آن کج شد ودستش دمی بالا ماند و بعد هیچ نبود . به کنار ستون که رسید اناری از پاکت افتاد و او در چراغ روشن اتومبیلی ردّ قرمز آن را د یدکه قل خورد و جلوی پای مردی ماند که از دیوار فرود آمد.سر که بلند کرد چیزی در دست مرد _ بالا گرفته و رو به او _ درخشید ، دیگری هم که پرید او سرمای فلز را بر پشت خود حس کرد که تیر میکشید و بعد فقط صدای گامهایی دونده بود که در تاریکی وسکوت گم می شد. انار را که از زمین برداشت یادش آمد صدای تقلای نفسهای کسی را هم با آن سایه شنیده بود که حالا دیگر نبود . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 12:13 توسط محبوبه موسوي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
نقد نادر نظامی بر داستان سگ وبلاگ معرفی کتاب من در تقاطع اشباح(2) قتل شاعر در پاي نوشته رگتایم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
داستان ها |
|
RSS
|