بعد از هفت سال از اين نقطه ي شروع توانست دوسه كتاب را به چاپ برساند .
دوندگي هايي كه اين نويسنده كرده بود موجب آشنا شدن تعداي از ناشرين با او شد .بعضي از آنها او را يك گرافيست مي دانستند و بعضي ها نويسنده اي كه مي تواند به سفارش آثاري را تاليف كند .علت ‘ گستردگي حوزه ي مطالعات نويسنده بود . دوست نويسنده ي ما كه با سختي روزگار مواجه بود پذيرفت كه براي عبور از اين مرحله ي دشوار انعطاف پذيري لازم است . اما به نوعي اين ابتداي فاجعه بود.
روز نامه نگاري را مي شناسم – به واسطه ي دوست نويسنده – كه او هم بر خلاف تحصيلات دانشگاهي اش به عرصه ي روزنامه نگاري كشيده شده است . اما به قول نويسنده بين آنها فاصله ي هزار كيلو متري وجود دارد. بديهي است كه ذهن من به فاصله ي دو نقطه ي زندگي آنها معطوف شد كه همان هزار كيلومتر بود. اما چندي بعد دريافتم كه اين فا صله مي تواند نمادي از تفاوت بنيادي دو شغل به ظاهر مر بوط به يكديگر باشد. يا به ظاهر شبيه به هم .يكي روز نامه نگاري كه توي مجلات و روز نامه ها قلم مي زند كه او را بعد از اين به عنوان آقاي "ر " مي شناسيم و ديگري وقت خود را صرف تاليف كتاب هاي سفارشي مي كند با آرزوي روزي كه كتاب هاي دلخواهش را بنويسد كه همان "ن" يعني نويسنده است .
يكي از مشكلات يا شباهت هاي هر دو مر بوط به در آمد و حق الزحمه ي كار است – البته در كنار شباهت ها و تفاوت هاي ديگر – اما اين مشكل يكسان در دو نفر تظاهراتي متفاوت دارد . آقاي ر به طور متوسط اگر هفته اي شش صفحه مطلب بنويسد در ماه حقوقي خواهد داشت كه حدود ده برابر حقوق آقاي ن است ‘ در صورتي كه آقاي ن همان زمان تقريبي نوشتن شش صفحه مطلب را كار كند ( البته به تقريب ) .

